.::بهار را باور کن::.
هر بهار/ از نثار ابرهای مهربان/ساقه ها پر از جوانه می شود...
درباره وبلاگ


« 371 »
این لوگوی بچه های هم اندیشه!
هر کی عضوه، اعلام وجود کنه!

********
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
هرکس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده ام به زاری
ایا بود انکه دست گیرد؟
خرم دل انکه همچو حافظ
جامی ز می الست گیرد


****************

توجــــــــــــــــــه: تمام دلنوشته های این وبلاگ از نوشته های خودمه!
لطفـــــــــــــــا نظر بدین!

******************

من عاشق بوی بهارم، دارم حسش می کنم! شما هم حس می کنید؟

نظرتون در مورد اهنگ وبلاگم چیه؟

******************

خـــــواهــــــــش مـــــــی کـــــــــــنـــــــــــم
نــــــظـــــــــر بــــــــــدیــــــــــن!

اگه نظــــــــــر نداده بری، ایشـــــــــالا اینترنتت قطــــــــــع بشه!!!
اگه نطــــــــــر نداده بری ایشــــــــالا وبت فیلتـــــــر بشه!!!

یکی نــــظــــــر نداد کچل شد!

نــــــظـــــــر بــــــــــده!

مدیر وبلاگ : بهار



نظرسنجی
تا حالا عاشق شدین؟





.

p align="center">ترانه های ماندگار

دریافت همین آهنگ
نویسندگان
بهار (158)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : بهار






  به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم.
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان این را، تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من،تنها تو بمان
 جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند.
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از ان موی دراز،
تو بگیر،
تو ببند!

تو بخواه
پاسخ چلچله ها را، تو بگو
قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان
تو بمان با من، تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست
اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!
 

                                                                                                          « فریدون مشیری »


* این شعر مشیری رو خیلی دوست دارم، هر وقت دلم میگیره، اینو زیر لبم زمزمه می کنم!






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر نو، شعر معصر، شعر نیمایی، شعری از مشیری، فریدون مشیری، به تو می اندیشم، تک و تنها، تو بمان، تنها تو بمان، فدای تو، مهتاب، تاریکی، شبها، بخند، گلها، ریسمان، موی دراز، چلچله، قصه ی ابر هوا، تو بخواه، رگ، رگ هستی، ساغر هستی، یک نفس، نفس، جرعه ی جان، جام تهی، اخرین جرعه ی جام،
دوشنبه 26 دی 1390 :: نویسنده : بهار
من در این تاریکی
 فکر یک بره یروشن هستم
که بیاید علف خستگیم را بچرد

من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

من در این تاریکی
در گشودم به چمن های قدیم،
به طلایی هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته ی نورس مرگ، اب را معنی کردم.






نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از سهراب سپهری، سهراب، شاعر اب و ایینه، از سبز به سبز، تاریکی،