|
جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
برخیز که جز تو مرا داد رسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست ازادی و پرواز، از ان خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله،از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیشرو و بازپسی نیست تا اینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در ان اینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم به تو بر میخورم اما ان سان شده ام گم که به من دسترسی نیست ان کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می ایی به سراغم نفسی نیست نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر، غزل، غزلی از هوشنگ ابتهاج، محتاج قافله سالار، اینه، کهنه درخت، حیثیت باغ،
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
میان دایره ی حیرت که هرچه می بینم به هر رگم، همچون نشتری ست از نفرت، و گرد سفره ی ظلمت به سور گند حقارت حضور این همه مردار خوار، - اشارتی ست مرا - و دعوتی به سر سفره ی تعلق و تن چو نیمه جان و خسته بپرسم کی؟ کجاست انکه بگوید من! چو با دلم صدا بزنم «دوست » بگویدم که : منم من لب گشوده ی هر زخم پیر پرسش را شفای دست جوابی همیشگی باشد - به مرهمی که همه اوست کجاست ان یگانه ی نایاب عزیز گمشده در چاه چاه ظلمت خواب جواهری در این گنداب فتاده است و نیفتاده از اوج گوهر ناب خویش چنان تمامی ما در عمق - که روح و جسممان همه فرسود - اگرچه مانده لیک نیالوده کجاست انکه نفس هایش مرا جواب نفس باشد خموشی اش به هزاران هزار حسرت پاسخ خواب باشد و بس باشد کجاست انکه اسارت او، حضور حضرت ازادی ست خراب و خرد اگر چون ماست ، لیک ذات ابادی ست کجاست؟ کجاست؟ نوع مطلب : برچسب ها : شعر نو، شعر، دایره ی حیرت، گرد سفره ی ظلمت، سفره ی تعلق، عزیز گمشده، گوهر ناب، حسرت پاسخ، حضور حضرت ازادی، ذات ابادی، کجاست؟،
دوشنبه 9 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
حس همیشه داشتنت، نه عشق و دلبستگیه نه قصه ی گسستنه ، نه حرف پیوستگیه عادت و عشق و عاطفه ، هر چه لغت تو عالمه برای حس من و تو ،یه اسم گنگ و مبهمه تو این روزا بی کسی ، اگر بدادم نرسی یه روز میایی که دیر شده ، نمونده از من نفسی خواستن تو برای من، فراتر از روح وتنه راز همیشگی شدن ،همیشه از تو گفتنه اگر تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمیخوام با تو به قصه می رسم ، همراه لحظه ها می ام عادت و عشق و عاطفه ، هرچی لغت تو عالمه برای حس من و تو، یه اسم گنگ و مبهمه تو این روزای بی کسی، اگر بدادم نرسی یه روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی همیشه عاجزه کلام، از گفتن معنی ناب هیچ عاشقی عاشقی رو، یاد نگرفته از کتاب عادت و عشق و عاطفه ... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : راز همیشگی شدن، شعر، شعر عاشقانه، عادت، عشق، عاطفه، عاشق، عاشقی، عشق و دلبستگی، نفس، حس من، حس تو، روزای بی کسی، بدادم برس، عشق تو کتاب،
سه شنبه 19 مهر 1390 :: نویسنده : بهار
تقدیم به بهترین داداشی دنیا دوستت دارم چون .... ادامه مطلب نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : عاشقانه، ترانه، شعر، بهترینی، دوستت دارم، ستاره، |
||