|
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : بهار
![]() به تو می اندیشمای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم. همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم. تو بدان این را، تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من،تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از ان موی دراز، تو بگیر، تو ببند! تو بخواه پاسخ چلچله ها را، تو بگو قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان تو بمان با من، تنها تو بمان در رگ ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش! ![]() « فریدون مشیری » * این شعر مشیری رو خیلی دوست دارم، هر وقت دلم میگیره، اینو زیر لبم زمزمه می کنم! نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر نو، شعر معصر، شعر نیمایی، شعری از مشیری، فریدون مشیری، به تو می اندیشم، تک و تنها، تو بمان، تنها تو بمان، فدای تو، مهتاب، تاریکی، شبها، بخند، گلها، ریسمان، موی دراز، چلچله، قصه ی ابر هوا، تو بخواه، رگ، رگ هستی، ساغر هستی، یک نفس، نفس، جرعه ی جان، جام تهی، اخرین جرعه ی جام،
دوشنبه 16 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
میان دایره ی حیرت که هرچه می بینم به هر رگم، همچون نشتری ست از نفرت، و گرد سفره ی ظلمت به سور گند حقارت حضور این همه مردار خوار، - اشارتی ست مرا - و دعوتی به سر سفره ی تعلق و تن چو نیمه جان و خسته بپرسم کی؟ کجاست انکه بگوید من! چو با دلم صدا بزنم «دوست » بگویدم که : منم من لب گشوده ی هر زخم پیر پرسش را شفای دست جوابی همیشگی باشد - به مرهمی که همه اوست کجاست ان یگانه ی نایاب عزیز گمشده در چاه چاه ظلمت خواب جواهری در این گنداب فتاده است و نیفتاده از اوج گوهر ناب خویش چنان تمامی ما در عمق - که روح و جسممان همه فرسود - اگرچه مانده لیک نیالوده کجاست انکه نفس هایش مرا جواب نفس باشد خموشی اش به هزاران هزار حسرت پاسخ خواب باشد و بس باشد کجاست انکه اسارت او، حضور حضرت ازادی ست خراب و خرد اگر چون ماست ، لیک ذات ابادی ست کجاست؟ کجاست؟ نوع مطلب : برچسب ها : شعر نو، شعر، دایره ی حیرت، گرد سفره ی ظلمت، سفره ی تعلق، عزیز گمشده، گوهر ناب، حسرت پاسخ، حضور حضرت ازادی، ذات ابادی، کجاست؟،
سه شنبه 19 مهر 1390 :: نویسنده : بهار
گوش کن، دورترین مرغ جهان میخواند! شب... ادامه مطلب نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر نو، شعر نیمایی، سهراب سپهری، شعر سهراب، شب تنهایی، گوش کن، بیا، حادثه ی عشق، شب،
سه شنبه 19 مهر 1390 :: نویسنده : بهار
من از نهایت شب حرف میزنم من از...
ادامه مطلب نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر نو، شعر نیمایی، فروغ، هدیه، نهایت تاریکی، |
||