|
جمعه 11 آذر 1390 :: نویسنده : بهار
دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد. دل، زنجیر شد. عشق، زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد. و آدمها همه دیوانه زنجیری.... خدا دنیای بی زنجیر می خواست، نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. نوع مطلب : حرفای دل من، داستان، شعر و ادبیات، برچسب ها : داستانهایی کوتاه از عرفان نظر اهاری، لیلی، مجنون، دنیای بدون زنجیر، عشق، شیطان، ادم، زنجیری،
پنجشنبه 12 آبان 1390 :: نویسنده : بهار
دیگر زمان، زمانه ی مجنون نیست فرهاد، در بیستون مراد نمی جوید، زیرا بر استان خسرو بی تیشه ای به دست، کنون سر سپرده است در تلخی و تداوم و تکرار لحظه ها، ان شور عشق عشق به شیرین را از یاد برده است تنهاست گردباد بیابان، تنهاست و اهوان دشت، پاکان تشنگان محبت چه سالهاست دیگر سراغ مجنون، ان دلشکسته ی محزون رام را از باد از درخت نمی گیرند زیرا که خاک خیمه ی ابن سلام را خادم ترین و عبد ترین خادم مجنون دلشکسته محزون است در عصر ما عصر تضاد،عصر شگفتی لیلی دلاله ی محبت مجنون است!! ای دست من به تیشه توسل جو، تا داستان کهنه ی فرهاد را ازخاطرات خفته برانگیزی ای اشتیاق مرگ درمن طلوع کن من اختتام قصه مجنون رام را اعلام می کنم. نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : زمانه مجنون، فرهاد، بیستون، خسرو، بی تیشه، عشق به شیرین، دلشکسته، عاشق محزون، ابن سلام، عصر تضاد، عصر شگفتی، لیلی، دلاله ی محبت، داستان کهنه ی فرهاد، خاطرات خفته، اشتیاق مرگ، اختتام قصه ی مجنون، |
||